|
چكامه هاي دل من و تو مطمئنم اونای که دوستشون دارم و اونای که من را دوست دارند یک روز همدیگه را پیدا می کنیم. |

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
اردیبهشت 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
مادر ( )

نوشته شده توسط هوشمند در دوشنبه سی و یکم مرداد 1384
لينك مطلب
خودت بگو ( )
این روزا ( )



این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا درد عاشقا ...فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها ..یه کم ستاره چیدنه
این روزا آسمونمون.. پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت.. باز توی خونه خالیه
این روزا سهم عاشقا.. غصه و بی وفائیه
جرم تمومشون فقط ..لذت آشنائیه
این روزا چشمای همه ...غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی ...چند قطره بارون غمه
این روزا عادت گلا...مرگ و بهونه کردن
کار چشای آدما ...دلی رو دیوونه کردن
این روزا آدما دیگه ....تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلاشون ...یه قطره دریا ندارن
این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی ...همدیگه رو جا میذارن
این روزا جرم عاشقی ...شهر دل و فروختن
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختن
این روزا اشک مون فقط چاره بی قراریه
تنها پناه ادما ........عکسای یادگاریه
این روزا دوستای خوبم ..همدیگه رو گم می کنن
دلای پاک و ساده رو ...فدای مردم میکنن
نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه سی ام مرداد 1384
بدون شرح ( )
بدون شرح .......... شرح اين قصه نگفتن بهتر است .................
نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه سی ام مرداد 1384
عاشق شو ( )



عاشق شو ...
و عاشق باش ،
اما با چشمان باز .
که بی عشق ...
زندگی بی معناست .
و با چشمان بسته ...
خورشید نیز تاریک .
نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه سی ام مرداد 1384
( )
خوب نگاه کن !!!

در یک سکوت زیبا این صدای رعد و برق و باران خلوت آدم را زیباتر می کند!!!!!!



و انگاه كه از پشت پنجره به باران نگاه مي كنيم!!!!!!!!

نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه سی ام مرداد 1384
( )
نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت می کنم
دستت به دست دیگری از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا دارم حسادت می کنم
گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت می کنم
رفتم کنار پنجره دیدم تورا با ...بگذریم
چیزی ندیدم!اینچنین دارم رعایت می کنم
من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم چندیست عادت می کنم
تو التماسم می کنی جوری فراموشت کنم
با التماس اما تو را به خانه دعوت می کنم
گفتی محبت کن برو، باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی دارم محبت می کنم ...
نوشته شده توسط هوشمند در شنبه بیست و نهم مرداد 1384
تولد ( )
تولد حضرت علي عليه السلام تبريك مي گويم .

نوشته شده توسط هوشمند در شنبه بیست و نهم مرداد 1384
( )
برای تو و تنها تو

گل را بده ! ناز نکن دیگه!!!!

آشتی کردی دیگه !

نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384
دل من ( )

کاشکی یه روز با هم دیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه آدما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستمون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت
کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم
باد که تو دریا می وزید ماهم پریشون می شدیم
کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم
به شهر بی ستارهها به آرومی سر می زدیم
شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم
چشمامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم
دوستت دارم تا آخر دنیا !!!!!
نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384
هم نفس ( )
نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384
هديه ( )
نميدونم اين گل بهش بدم يا نه ........! از م قبول مي كنه .....! اون وقت چي بهش بگم .......!
تو حالا گل را بهش بده .........! بيا اينم گل...........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا چي ميگي؟؟
نوشته شده توسط هوشمند در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384
عاشق ( )
گفتم چند لحظه ای را با دلم تنها بمانم !!!!!!!! آنجا که دل من وتنهایی من با هم همصدا میشوند!!!!!
خوب می دانم به هر کس که علاقمند میشم اون از من خوشش نمیاد و یا به هرکس ابراز علاقه می کنم
اون چقدر راحت از کنارم می گذرد . !!!!!!!شاید هم حق با اوست ..................
به چه قانونی من را دوست داشته باشه! به چه قانونی فقط با من چ ت کنه!!! به چه قانونی فقط برای من بنویسد .
و درست برعکس اونای که به من توجه بیشتر دارند من کمتر توجه می کنم!!!!!!!!

نوشته شده توسط هوشمند در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384
( )

دوست داشتن گاهی وقتها خیلی ساده هست!!و چه راحت دل ما میشکنند!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط هوشمند در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384
چشمان تو ( )
حالاکه دیدن چشمات واسه چشمام شده عادت حالا که دوری دستات شده محراب عبادت حالا که اشکت و آهت واسه من بادو تگرگ حالا که دوری دستات واسم آغاز ی مرگه حالا که خودت می دونی نفسم بی تو می گیره می دونی که حتی چشمام چشم به راه تو میمیره حالا که ی عمره با هم صبح تا شب خونه میسازیم زیر اون سقف طلایی دل میدیم و جون می بازیم حالا که حتی شبها واسه ما آفتابی هستن حالا که درد دلامون واسمون مهتابی هستن بیا تا ساده بگیریم همه مشکلاتمون رو بیا تا با هم بسازیم جاده های زندگی رو بیا تا لحظه ی بودن واسه قلبمون بمیریم توی هر لحظه ی دنیا واسه عشقمون بمیریم
نوشته شده توسط هوشمند در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384
تقديم به تو ( )
بعد كه نوشتم گل را بردار !!!!!!!!!!!

مي نويسم تو بخون !!!!
نوشته شده توسط هوشمند در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384
دوست من ( )
بکوش تا آن جا که می توانی
دوست من ، اين دعای من است از برای تو
بکوش همه آن چه می توانی باشی
و هرگز نه نسخه تکراريی از ديگران
بکوش تا ويژگيهای بی همانند خويش را بشناسی
و همه آن خصوصياتی را که تو را متمايز می کند
بکوش چشمهايت را به روی زيبايی ها بگشايی
در هر روز که فرا می آيد
بکوش تا دست درمانده يی را که ضعيف تر از توست بگيری
بکوش با بخشيدن ، بياموز شادی
دريافت کردن را
بکوش غم گذشته را به فراموشی بسپاری
و لحظه های شاد را حفظ کنی
بکوش بياموزی که بپذيری زندگی اين است
با همه مشکلات و نوميدی هايش
چرا که زندگی برای آن است که لذت ببريد
و در مواقعی که رنج بوده است ، اصل بر رنج کشيدن نيست
و دعا می کنم که در همه وقت هشيار و آگاه باشی
چرا که تو انسانی بی همانند
و بهترين باش تا آن جا کی می توانی
رودا کتی حنان
نوشته شده توسط هوشمند در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384
دو شمع و دو دل ( )
دو شمع و دو دل ، يکی عاشقانه می سوزد ، يکی نظاره گر سوختن ديگری
روزی با دو دل و دو شمع ، به پيشواز عشقت آمدم ؛ تا آغاز کنيم سوختن را با هم
و هر کدام شمع شب تار ديگری ....
چه زمستان سختی پيش رو بود ، دستانم در انتظار تابستان داغ دستهايت
چشمانم در اشتياق مهربانی نگاهت ، بر لبهايم داغ عطش ، در صدايم قصه ی
هميشگی تو را خواستن ....
آغاز شد شمع وجودم با سوختن ....
نگاهم به شمع ديگر بود که با من همراه شود ...
دريغ که دل و جانم می سوخت تا عاشقی بياموزد ...
تو تنها سوختنم را به تماشا نشستی ...
روزی در دلتنگی ها و نوشته هايم عشق را خواهی شناخت ...
آن روز ديگر کوير به جرم تشنگی در آرزوی باران به آسمان شکايت نمی برد ...
روزی که فريادت در همهمه ی دنيا گم می شود و سکوت ، بودنت را به فراموشی
می سپارد ....
روزی که جرعه ای محبت ، رويای شبهای تنهاييت می شود ...
روزی از خط به خط نوشته هايم به غم نگاهم ميرسی که چگونه با تو از دلش
گفت ....
روزی گريه آغاز دلدادگی می شود ، تا به فرداهای نيامده ی نبودنت بگويد
که تو هميشه با منی ....
روزی می رسد که زيبايی ماه در آسمان ، شعر شب شاعران نيست
وقتی ماه در شب از حضورت به اوج خواستنی نگفته می رسد ....
روزی ميرسد که در ميان کلمات دستانم را می جويی
تا ببخشی گرمی دستانت را ....
روزی به کوير خشک لبهايم باران رحمت می شوی ....
روزی ميرسد که بر لوح دلت می نويسی ، هيچکس مثل تو عاشق نبود ....
روزی که در ميان نوشته ها خورشيد نگاهم را طلب می کنی
تا بسوزاند سردی دنيايت را ....
روزی تو آغاز می شوی ....
روزی تو هم عاشق می شوی ....
روزی که تو هم زمزمه می کنی ؛ عشق هيچ معادله ای ندارد .....
نوشته شده توسط هوشمند در شنبه بیست و دوم مرداد 1384
میروم تا انتها ( )
در خیال خودم ..... میروم تا ابرها ......تا آنجا که دیگر من باشم و تو.......

نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه بیستم مرداد 1384
بیادت ( )
دو تا چشمام همه جا دنبال تو می گرده
با نبودنت دلم با غصه ها سر کرده
شب و روز در پی تو من همه جا رو گشتم
یکی گفت غصه نخور اون داره بر می گرده

نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه بیستم مرداد 1384
( )
کسی نارحت نشه!!!!!!!!
میشه راحت این گل را ازش گرفت با ...............!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه بیستم مرداد 1384
رسم خوشايند زندگي ( )
گوش بديم به رسم خوشايند زندگي كه امروز كسي را دوست داريم و تا كجا نمي دانيم
نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه بیستم مرداد 1384
( )
حرف را بايد زد ( )
بيا حرفهايمان را پشت هيچي نقابي پنهان نكنيم.
حرفهاي كه بايد زده شود حتي پشت قلبها يمان
ساده بايد حرفها را گفت . ساده بايد تكرار كرد . چرا كه اعتماد به كلام و آنچه در ذهنمان هستش
بايد به دوستمان بگوييم. .............

نوشته شده توسط هوشمند در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384
چراغ عشق ( )
عشق بازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
دو کبوتر باهم
و شب و روز طبیعت با ما
عشق بازی به همین آسانی است
عشق ساده هست ....... بسادگي هم از چشمان عشق نگاه مي كنيم.
و انگاه دوست ميشويم . ديگر ساده نيست جدا شدن عشق از دوستي........
نوشته شده توسط هوشمند در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384
حریم خلوت خود ( )
به حريم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانيم
به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
به کنار من بنشينی و به کنار خود بنشانيم
من اگر چه پيرم و ناتوان تو مرا ز درگه خود مران
که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانيم
به هزار خنجرم ار عيان
زند از دلم رود ان زمان
که نبازد ان مه مهربان
به يکی نگاه نهانيم
شده ام چو هاتف بينوا
به بلای هجر تو مبتلا
نرسد بلا به تو دلربا
گر از اين بلا برهانيم
نوشته شده توسط هوشمند در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384
یار وفادار ( )
اي که از يار نشان مي طلبي يـــار کجاست
همه يـــــــارند ولي يــــار وفـــــــادار کجاست
* * *
رفت آن تازه گـــل و ماند بدل خـــــــار غمش
گل کجا جـــلوه گــر و سرزنش خـار کجاست
* * *
صبر در خــــــــانه ويــــــرانه دل هيـــــچ نماند
خواب در ديــــدۀ غمـــديده بيـــــمار کجاست
* * *
در خرابــــات مغان هــــوش مجـــــــوييد ز ما
همه مستيم در اين ميکده هشيار کجاست
* * *
بهتر آن است نناليـــــم که نهــــان مـــاند راز
سرّ خود فـاش نکن محــرم اســـرار کجاست

نوشته شده توسط هوشمند در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384
( )
به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد

نوشته شده توسط هوشمند در سه شنبه هجدهم مرداد 1384
( )

گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني
و آنچنانمات كه يكدم مژه بر هم نزني
مژه بر هم نزنم تا كه زدستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني
نوشته شده توسط هوشمند در سه شنبه هجدهم مرداد 1384
( )
به دنيا آماده ام جاي خالي دستاني را پر كنم كه بوي عشق و صفا ميدهد !!!!!!!!!
بيادت هستم. س
در ميان من و تو فاصله هاست ...
گاه می انديشم ... می توانی تو به لبخندی اين فاصله را برداری!...
تو توانايی بخشش داری .
دستهای تو توانايی آن را دارد ... كه مرا زندگانی بخشد ...
چشم های تو به من می بخشد ... شور عشق و مستی ...
امیدوارم به عشق حقیقی برسی
نوشته شده توسط هوشمند در سه شنبه هجدهم مرداد 1384
( )
به دنيا آماده ام جاي خالي دستاني را پر كنم كه بوي عشق و صفا ميدهد !!!!!!!!!
بيادت هستم. س
نوشته شده توسط هوشمند در سه شنبه هجدهم مرداد 1384
( )
( )
سلام
قلبهای را هدیه می کنیم برای همدیگه که ارزش همه چیز را داره
پس قلبم را هدیه می کنم به شما که قدرش را بدانی
نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384
( )
مسافر ( )
من منتظرم بیا تا برویم جاده آماده اس . چمدان را ببند

نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384
( )
کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب
پنهون می شی خورشيدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم
چرا بـه من شک مي کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو
دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمیزنـم بمـون
بغض نمیکنم ببیـن .. .. ..
سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهیه این سفر نشو
نزار که عشق منو تو
اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از
رفتن تو سر برسه . . .
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمیزنـم بمـون
بغض نمیکنم ببیـن
نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق میریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه میدن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم
آتشـفشـانء عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم . . . . . . . . .
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمیزنـم بمـون
بغض نمیکنم ببیـن
نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384
دلتنگی ( )
امروز که فکر میکردم باید روز خوبی باشه بیخود دلم گرفت.
نمیدونم چی بگم به این دلم که اصلن با من کاری نداره . ولی دوست دارم یه روزی دلمو بیرون بریزم
اما می بینم که نمیشه . چون اسامی دوستانی را در خود داره که همیشه باید به اونا افتخار کنم .
خصوصا الان که یک دوست خوبی دارم . گرچه اون زیاد ما رو بعنوان دوست نمی بینه ولی ..........
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست میدارم.
نمیدونم با کی بگم و چی بگم . وقتی آدم دلش تنگ میشه . حوصله هیچ کاری نداره.
خدایا آنی ما را به خود وامگذار
نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384
يال س ( )
خیال
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بنشینی محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود
چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست وای صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود « حیدر زاده »
نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384
بومی شهر عشق ( )
شرط عشق = هیچ شدن
در عشق دو دلی و تردید نیست بی تردید باید هیچ شد
عشق موندنه نه رفتن! باید بومی این شهر باشی تا غربت نگیردت.
باید اهل این دیار بود . یکبار که رفتی برگشتن بی فایده س.
وقتی به دروازه این شهر رسیدی . نباید بترسی . پشت سرت رو هم نباید نگاه کنی .
نباید پشیون بشی . ممکنه در اطارافت سایه های وحشتناک ببینی ولی فقط باید به جلو نگاه کنی
فقط به رفتن حتی اگر به نیستی ختم بشه . باید به خودت مطمئن باشی.
یکبار که تصمیم گرفتی بری . نباید بترسی.
امیدوارم بتونیم با هم بریم و ترس سراغ ما نمی اد وقتی دوتایی بریم.
نوشته شده توسط هوشمند در شنبه پانزدهم مرداد 1384
س .م .الف ( )
هر که دلداده شد به دلدارش ننشیند به قصد آزارش
برود چشم من به دنبالش برود عشق من نگهدارش
لحظاتی که با عشق دوست سپری می کنم لحظاتی است که هیچ وقت نمیخوام تمام بشوند
ای کاش لحظاتم پر از دوستی بود که صدای او می تواند لحظات زیبایی را ثبت کند.
اکنون هم با وجود او سپری می کنم.
نوشته شده توسط هوشمند در شنبه پانزدهم مرداد 1384
( )
سلام خدمت همه دوستان و ایرانیان عزیز
امروز اولین روز کاری رئیس جمهور جدید آقای احمدی نژاد است . امیدوارم روزگار ما از این که هست بهتر بشه.
امیدوارم در همه زمینه ها شاهد موفقیتها باشیم.
آقای احمدی نژاد دوست داریم و موفق باشی.
نوشته شده توسط هوشمند در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384
سه شنبه ( )
خدايا به آنان كه دوستشان داري بچشان كه دوست داشتن برتر از عشق است.
يكشنبه خوبي داشتم
دوشنبه هم بد نبود تا ساعت ۱۲ ولي بعد از ان امتحاني سخت داشتم . اينطور مي گويند كه رد شدم
اما به خيال خودم تجديد اوردم و اكنون تكماده زدم و قبول شدم.
بايد بيشتر بخونم تا تجديد نشم. چون اون استاد ما خيلي سخت گير هستش.
بهش بگين كه دوستش دارم. سه شنبه بدي نبود
نوشته شده توسط هوشمند در سه شنبه یازدهم مرداد 1384
( )
در یک روز زیبای قشنگ یکشنبه خدا دوستی را رقم زدم.
دوستش خواهم داشت
دوستی را با او قسمت می کنم.
شاید او هم در سفره دوستی ما عشق را بیاورد و بگذارد سر سفره
حمید
نوشته شده توسط هوشمند در دوشنبه دهم مرداد 1384
مادر ( )
سلام تقديم به همه مادران
ميشود در يك صبح زيبا با يك لبخند عاشقانه بگوئيد مادر دوستت دارم.
ميشود در لحظات روز كه مادرت نگران شماست با يك تلفن ساده بگوئيد مادر دوستت دارم.
ميشود در پايان روز كه ميروي به خانه بگوئي مادر دوستت دارم.
چرا بايد گفت :
چون مادر هر روز و هر لحظه مي گويد ولي ما و شما اين كلمه را سخت مي گوئيم .
زياد سخت نگير و همين الان زنگ بزن به مادرت و يا برو پيش مادرت و بگو روزت مبارك و دوستت دارم مادر.
در پايان من هم مي گويم مادر دوستت دارم
نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه ششم مرداد 1384
بازهم منتظر شما ( )
در انتظار نگاهی ساده چشمانم
نمی بندم
منتظر می مانم و دروازه قلبم را
می گشایم.
بیا تا به هم برسیم
که فردا دور است .
یادت همیشه می ماند اگر که بیایی.
نوشته شده توسط هوشمند در دوشنبه سوم مرداد 1384
شايد بروم اما بدون تو نه ( )
وقتی رفتم دیدم نبود . اون همیشه می گفت آره یه روز میایی ولی شاید من نباشم
من باورم نمی شد اون بدون من بذاره بره. ولی عادت آدما همینه .
بیایید با هم بریم . اونی که اهل سفره بیاد بریم .
منتظرم پشت علفها با چمدانی بسته . منتظرم
ميشه منتظربود اما نرفت .ولي .............تو بيا
نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه دوم مرداد 1384
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
neginejam.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com
