|
چكامه هاي دل من و تو مطمئنم اونای که دوستشون دارم و اونای که من را دوست دارند یک روز همدیگه را پیدا می کنیم. |

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
اردیبهشت 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
( )
جونم..! اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده شي
اسمتو گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کني
اسمتو گذاشتم جونم که اگه خدايي نکرده رفتي منم برم..! 
نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
لينك مطلب
فاطمه فاطمه است ( )
شهادت حضرت فاطمه زهرا بانوي دو عالم را به
شيفتگان آن حضرت تسليت مي گويم
نوشته شده توسط هوشمند در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
گل سرخ ( )
نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
من واسه تو تو واسه کی میمیری ( )
نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
چقدر دوسش دارم ( )
نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
اينجوري شروع شد ( )

قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه
تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه
تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم
هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم
واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس
ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس
بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم
اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم
لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن
با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن
تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون
رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون
نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
خدائي نظر بده ( )
دروغ نیست ( )
عشق دروغي بيش نيست می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم...
او رفت و تنها ماند ....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو....
گفت: عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!
گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالی خوش...
گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت: خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود....
گفت: عشق دروغی بیش نیست....
نوشته شده توسط هوشمند در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
اس ام اس ( )
sms
متولد شدم به وقت غروب..و خزان بود فصل آمدنم..من ولی بی بهار روییدم..قسمت من کویر و طوفان بود
دوستت دارم حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام پس کوچه ها را زیر باران قدم بزنم فراموشم نکن
sms
نوشته شده توسط هوشمند در یکشنبه بیستم خرداد 1386
اگر آمد ( )
روزي اگر آمد به او بگو... روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
من می شناختم او را، نام تو را هميشه به لب داشت،
حتی در حال احتضار!
آن دل شكسته عاشق بی نام و بی نشان،
آن بی قرار،
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
هر روز پای پنجره غمگين نشسته بود
و گفتگو نمی كرد جز با درخت سرو
در باغ کوچك همسايه!
شبها به كارگاه خيال خويش
تصويری از بلندی اندام می كشيد
و در تصورش
تصوير تو بلندترين سرو باغ را تحقير کرده بود...
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
او پاك زيست
پاک تر از چشمه ی نور، همچون زلال اشک،
يا چون زلال قطره باران به نوبهار،
آن كوه استقامت، آن كوه استوار
وقتی به ياد روی تو می بود، می گريست!
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
او آرزوی ديدن رويت را، حتی برای لحظه ای از عمر خويش داشت!!!
اما براي ديدن تو چشم خويش را
پنداشت، آلوده است و لايق ديدار يارنيست!
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:
آن لحظه ای كه ديده برای هميشه بست
آن نام خوب بر لب لرزان او نشست
شايد روزی اگر
چه ؟ او ؟ نه آه ... نمی آيد!
اما اگر آمد به او بگو،
من به دعای آمدنش نشسته بودم...
نوشته شده توسط هوشمند در شنبه نوزدهم خرداد 1386
ميام پيشت ( )
|
جدايي وقتي چشمام تو آسمونا دنبالت ميگشت... |
نوشته شده توسط هوشمند در شنبه نوزدهم خرداد 1386
پری کوچک ( )

من خودِ تو را دوست ميدارم من خودِ تو را دوست مي دارم. مردان ديگر در تو آن زيبايي را مي بينند که پيش از پايان عمر خود آنها، زايل مي شود. اما من در تو آن زيبايي را مي بينم که زايل نمي شود، و در خزان عمرت، آن زيبايي از اينکه در آيينه خود را بنگرد، شرمنده نيست و احساساتش جريحه دار نمي شود.
تنها منم که در تو آن ناديده را دوست مي دارم .
نوشته شده توسط هوشمند در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
اره تو ( )
زنده ام به خاطر ... ازم پرسيد که به خاطر کي زنده هستي؟
با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "به خاطر تو"، بهش گفتم: به خاطر هيچ کس.
پرسيد: پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دل تو" با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطر هيچ چي.
ازش پرسيدم: تو به خاطر چي زنده هستي؟
در حاليکه اشک تو چشماش جمع شده بود، گفت: به خاطر کسي که به خاطر هيچ زنده است!!!!
نوشته شده توسط هوشمند در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
راز دل ( )
می پرسی تو را دوست دارم؟
حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم
مگر می شود با کلمات، احساس دستها را بیان کرد؟
مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد؟
می پرسی تو را دوست دارم؟ مگر واقعا پاسخ این سوال را نمی دانی؟
مگر خاموشی من، راز دلم را به تو نمی گوید؟
مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد؟
راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد، راز پنهان مرا به تو نمی گوید؟
عزیز من! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟ همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند، بجز زبانم که خاموش است...
نوشته شده توسط هوشمند در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
neginejam.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com
